به گزارش سراج24؛ علی حسن حیدری، تحلیلگر مسائل سیاسی، نوشت: در این نبرد تاریخی، فقط ارتشها با یکدیگر نجنگیدند، جامعه نیز وارد میدان شد. جنگ، بهتدریج از یک مسئله نظامی به یک مسئله ملی تبدیل شد. نیروهای مسلح در خط مقدم جنگیدند. مردم در پشت جبهه پشتیبانی کردند. نیروهای داوطلب به میدان آمدند. شبکههای اجتماعی و محلی برای تأمین نیازهای جبهه شکل گرفت. تجربه بسیج عمومی گسترش یافت و جنگ نشان داد که ظرفیت دفاعی کشور فقط در تعداد سلاح و تجهیزات آن خلاصه نمیشود، بخشی از این ظرفیت در انسجام، اراده و مشارکت جامعه نهفته است. اجماع دکترین نظامی نیز جنگ ایران و عراق را یکی از تجربههای تعیینکننده در شکلگیری تفکر دفاعی جمهوری اسلامی میدانند، تجربهای که بعدها بر تأکید کشور بر «جنگ نامتقارن، عمق راهبردی و استفاده از ظرفیتهای غیرمتعارف تأثیر عمیق گذاشت». این از مهمترین میراث دفاع مقدس است.
جمهوری اسلامی ایران در این دوره آموخت که ضعفهای نسبی در برخی مؤلفههای قدرت الزاماً به معنای ناتوانی در دفاع نیست. اگر دشمن از برتری فناوری، تسلیحات یا پشتیبانی خارجی برخوردار باشد، میتوان با تکیه بر مؤلفههای دیگر قدرت مانند «مزیتهای جغرافیایی و عمق راهبردی گرفته تا نیروی انسانی، انسجام اجتماعی، ابتکار عملیاتی و استمرار سیاسی» این موازنه را تغییر داد. این تجربه در داخل ایران باقی نماند بلکه تجربه و منطق آن در منطقه انتقال پیدا کرد. این منطق که در برابر اشغال، تنها یک ارتش کلاسیک تعیینکننده نیست، و اینکه جامعه میتواند بخشی از قدرت دفاعی و بازدارندگی باشد و اینکه مقاومت برای دوام، به سازمان اجتماعی نیاز دارد؛ و مهمتر از همه، منطق اینکه یک نیروی کوچکتر میتواند با پایداری، شناخت محیط، سازماندهی و عمق اجتماعی، هزینههای جنگ برای قدرت بزرگتر را افزایش دهد. از همینجا مفهوم مقاومت وارد مرحله تازهای شد. مقاومت دیگر فقط یک واکنش نظامی نبود. به تدریج به مجموعهای از ظرفیتهای سیاسی، اجتماعی، رسانهای و نظامی تبدیل شد.
از این رو، دفاع مقدس برای ایرانیان یک مدرسه بود، مدرسهای که در آن مفهوم قدرت تغییر کرد. پیش از جنگ، قدرت را میشد عمدتاً در ارتش، تجهیزات، اقتصاد و حمایت خارجی خلاصه کرد. جنگ نشان داد که مؤلفههای دیگری نیز وجود دارند: «اعتماد عمومی، مشارکت مردم، انگیزه، سازمان اجتماعی، تابآوری و توان تحمل فشار» همین نگاه بعدها در دکترین دفاعی ایران نیز استمرار پیدا کرد. حتی کارشناسان خارجی، جنگ هشتساله را تجربهای تعیینکننده در شکلگیری رویکرد نامتقارن و اتکا به عمق راهبردی میدانند. در این معنا، دفاع مقدس فقط خاطره یک جنگ نیست، تجربهای درباره تولید قدرت است. شاید همین نکته حلقه اتصال واقعی میان دفاع مقدس و جبهه مقاومت باشد.
اگرچه جبهه مقاومت را نمیتوان بدون مسئله فلسطین، اشغال لبنان، جنگهای منطقه، تحولات عراق و سوریه و دهها عامل دیگر فهم کرد، در میان این عوامل، تجربه ایران جایگاه تعیینکنندگی دارد، تجربهای که نشان داد میتوان در برابر فشار خارجی، به جای اتکا به یک مؤلفه قدرت، مجموعهای از ظرفیتهای انسانی، اجتماعی، سیاسی و دفاعی را کنار یکدیگر قرار داد. از این منظر، مقاومت بیش از آنکه یک محصول ناگهانی باشد، یک فرایند انباشتی است. هر بحران، تجربهای به آن افزود. هر جنگ، ضعفها و قوتهای آن را آشکار کرد. هر پیروزی، اعتماد ایجاد کرد. هر شکست، ضرورت اصلاح را نشان داد؛ و هر تغییر محیطی، شکل تازهای از مقاومت را به وجود آورد. به همین دلیل است که امروز برای فهم جبهه مقاومت، نباید فقط به موشک و میدان نبرد نگاه کرد. باید عقبه تاریخ اجتماعی آن را نیز دید. باید رسانه، سیاست، سازمان اجتماعی، خدمات عمومی، هویت، رهبری و تجربه تاریخی را در کنار یکدیگر قرار داد. مقاومت، زمانی به یک پدیده پایدار تبدیل شد که از «واکنش» به «ظرفیت» رسید. دفاع مقدس، مهمترین تجربه در عبور از همین مسیر بود.



